محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

620

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » در ثناى منت از آن رنگست * كز تو بوى كرم همىآيد و بمعنى حصه و نصيب حكيم سنائى گويد : بيت چون زرت باشد از تو جويد رنگ * چون شدى مفلس از تو دارد ننگ و در ادات الفضلا بمعنى گاو دشتى و روش و سيرت نيز آمده . بمعنى روش و سيرت مولانا كاتبى گويد : بيت « 2 » چرخ پلنگ رنگ چرا كرد روبهى * با شيرزاده‌اى كه سگش آهوى خطاست و ازين بيت معنى لون نيز مىتوان فهميد و بمعنى خشم با خجالت و حيات نيز آمده . بمعنى حيات عسجدى گويد : بيت « 2 » چو آمد كه زادن زن فراز * بكشكينهء گرمش آمد نياز من وزن در آن خانه تنها و بس * مرا گفت كاى شوى فرياد رس اگر شوربائى بچنگ آورى * من مرده را با زرنگ آورى و در فرهنگ بمعنى خرقهء درويشان نيز آورده و مثالش اين بيت اخسيكتى آورده : بيت « 2 » از ان پوشى تو رنگ اى از خدا دور * كه تا گويندت اين مرد خدائيست و امير خسرو نيز مؤيد اين معنى گويد : بيت اگر با رنگ پوشان از درون يك رنگ شد مردى * چنان بايد كه از خاطر دو رنگى را برون آرد و نزارى قهستانى نيز گويد : بيت « 2 » رنگ پوشيدم ، همرنگ نمىشد با من * هم بينداختمش نه منم اكنون و نه رنگ و بمعنى خوبى نيز آورده و به اين بيت مولوى معنوى متمسك شده : بيت « 2 » چون كم نشود سنگت چون بد نشود رنگت * بازار مرا ديدى بازار دگر رفتى و بخاطر مىرسد كه باندك تكلفى معنى لون نيز از اين بيت مىتوان فهميد « 3 » و بمعنى والى و حاكم « 4 »

--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) از اينجا تا پايان عبارت را « الف » در حاشيه آورده است و نسخه‌هاى ديگر ندارند . ( 4 ) اصل : حكيم . ( متن تصحيح قياسى است ) .